محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6502

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يافتيم كه او را گرفتيم و خبر نصير و كشتيهاى وى را از او پرسيديم . گفت : « كشتى و زورقى وارد اين نهر نشده . » و حيرت ما را بگرفت . زنگيانى كه از دست ما جسته بودند برفتند و ياران خويش را از حضور ما خبر دادند ، ملاحانى كه با ما بودند به گوسفندانى رسيدند و براى غارت كردن آن برفتند . محمد بن شعيب گويد : تنها من با ابو العباس ماندم ، چيزى نگذشت كه يكى از سرداران زنگى به نام منتاب با گروهى از زنگيان از يك سوى ( 563 نهر به ما رسيدند ، از سوى ديگر نيز ده كس از زنگيان آمدند . وقتى اين را بديديم ابو العباس روان شد ، كمان و تيرهايش را همراه داشت ، من نيز با نيزه اى كه به دست داشتم برفتم ، با نيزه از او دفاع مىكردم و او تير سوى زنگيان مىانداخت . دو زنگى زخمدار شدند اما زنگيان آمدن گرفتند و فزون شدند . زيرك در كشتى به ما رسيد ، غلامان نيز با وى بودند . نزديك به دو هزار زنگى از دو سوى مازروان ما را در ميان گرفته بودند ، اما خدا كارشان را كفايت كرد و با ذلت و حقارت پسشان راند و ابو العباس به اردوگاه خويش بازگشت . ياران وى گوسفند و گاو و گاوميش بسيار به غنيمت گرفته بودند . ابو العباس بگفت تا سه كس از ملاحانى را كه با وى بوده بودند و او را براى غارت كردن گوسفند رها كرده بودند گردن زدند و آنها را كه به جاى مانده بودند يك ماه مقررى داد و بگفت تا ميان ملاحان ندا دادند كه به وقت پيكار هيچكس از زورقها برون نشود و هر كه چنين كند خونش روا باشد . گويد : زنگيان همگى به هزيمت برفتند تا به طهيثا پيوستند . ابو العباس در اردوگاه خويش در عمر بماند و مدتى بدين گونه ببود . سليمان بن جامع سپاهيان و ياران خويش را فراهم آورد و در طهيثا حصارى شد ، شعرانى نيز در سوق الخميس چنان كرد ، در صينيه نيز سپاهى انبوه داشتند كه يكى از خودشان به نام نصر سندى سالار آن بود . سپاهيان صينيه هر چه را ويران توانستند كرد ، ويران كردند و از غلات هر چه را بردن مىتوانستند ، ببردند و جاهايى را كه در آن مقيم بودند معمور كردند .